۱۳۸۸ مهر ۲۲, چهارشنبه

سحر آهنگ و سخن : برگرفته از دیوان امیر جاهد



متن زيراز ديوان امير جاهد برگرفته شده ، كه تاريخ اتمام نگارش آن بسال 1349 ميباشد

نظر به در دسترس نبودن اين نوع ازكتب براي علاقه مندان و كمياب بودن چنين بحوثي در باب موسيقي، آوردن آن را خالي از لطف نديديم. اميدوارم مورد قبول طبع ظريفتان واقع گردد.

متن زير نقل بعين است از اين ديوان بدون کم و کاست

سحر آهنگ و سخن

حاصل تجارب دانشمندان امروز جهان اينست كه هيكل آدمي از گروه بيشماري سلول تشكيل شده كه هر يك از آنها مولود وجود ذراتي است موسوم به اتم و هر يك از اين ذرات احاطه شده از امواج الكتريكي كه بسرعت سرسام آوري پيوسته در حال حركت و فعاليت هستند و اين تموجات دائم اسباب حيات سلولهاست و چون اعضاء رئيسه ي جسم، انساني ، از مجموع همين سلولها تشكيل شده است كه با شعور ذاتي و قواي حياتي انجام وظيفه ميكنند، بنابراين تكامل آدمي مرهون تكامل همين ذرات است كه هر چه قوي تر و وسيع تر و سريع تر و روشن تر شوند بيشتر اسباب روشني جامعه ي بشري خواهند شد.


پس براي حصول اين مقصود عالي،پيوسته بايد در تلطيف اين ذرات كوشا بود. چه آنكه هر قدر كثيف شوند،حركت و نور و حرارتشان كاسته ميشود و روح آدمي تيره تر ميگردد و همانطور كه خوبي و بدي غذا در خون و صحت اعضاء بدن دخالت مستقيم دارد،بيماريهاي روحي هم از بدي تغذيه حاصل ميشود و همينكه روح بيمار شود قوه ي تفكر كه هادي الهامات روح است عليل و ضعيف مي گردد.قوه ي فكر از كليه ي قواي مرئي و غير مرئي طبيعي محاط در كره ي زمين قوي تر و وسيع تر و سريع العمل تر مي باشد و تكامل قوه ي تفكر است كه انسا را از حيوان امتياز بخشيده و قواي طبيعت را براي استفاده ي ابناء بشر مسخر مي سازد و اين قوه ي عظيم اگر به نيروي معجز نماي شعر و موسيقي در طريق فساد و تقويت قواي نفساني به كار رود جنبه ي حيوانيت تقويت مي شود و آدمي از كرامات تفكر محروم مي گردد،مخصوصا آنهايي كه هنوز آئينه ي افكارشان به غبار شهوت آلوده نشده است. قابل انكار نيست كه در افراد خانواده و يك جامعه اكثريت با اطفال بالغ و نابالغ است كه هنوز قوه ي تفكر آنها قدرت تصور نيافته و آئينه صاف و شفاف وجودشان تحت تاثير تلقينات نويسندگان و شعرا و آهنگ سازان و صداي روح پرور نغمه سرايان كه نقاشان و هيكل تراشان چيره دست جامعه هستند براي هرگونه رنگ آميزي و نقش نگاري آماده است، مخصوصا دختران جوان قبل از آنكه بهدايت عقل و منطق و شعور باطن تسليم شوند، ممكن است بعلت ناپختگي و ساده دلي، بهيجانات ئ احساسات جنسي خويش پاسخ دهندو در طريق اقناع غريزه از هر انگيزه ي شهواني گمراه شوند و در آن بيراهه قدم فرتر گذارند، بنابراين بايد محركات خيال پرور و افكار خلجان آور را تا سرحد امكان از چشم و گوش آنها دور داشت.



تاثير تلقينات سوء در دستگاه اعصاب تشنه و تند پسر و دختر جوان نيروي سرپيچي و مقاومت نفس را در قبال اميال شهواني ضعيف ميكند و غرائز جنسي را از تسلط نفس مطمءنه دور و بي پروا ميدارد، بالاخص هيجانات دروني آنان را تشديد ميكند و در نتيجه شعور باطنشان كدر ميشود و تمايلات جنسي به افراط ميگرايد و اعتدال احوال نفساني را از دست ميدهند.


گرچه زنان غالبا در حال فراغت بال از تهيجات دروني،بر هوسهاي نفسانس حكومت دارند و درين شيوه ستوده از مردان قوي ترند،ولي همينكه نغمات بر هم زننده ي اعصاب در گوش و دل آنها طنين انداخت و امواج عواطف هوس آلود زن بنيروي سحار سخن بر روي هم متراكم شد،هيچ قوه فوق قدرتي از سرسختي و لجاج آنها در تعقيب هواي دل نميكاهد و وقتي دستگاه اعصاب زنان با نقشها و تصاوير شهوت انگيز بكار افتاد، بر تهييج عواطف لطيف و قلب حساس آنها ميافزايد، تا آنجا كه مانند پروانه ي سودازده همه چيز خود را در عطش عشقهاي نفساني و اشتهاي جنسي از كف ميدهند.


هيجانات جنسي زن بدون آنكه خود ملتفت باشد با يك نغمه ي گرم و لطيف و يك كلام گرم و شيرين بر انگيخته ميشود و صفاي طبيعي نفس و تشعشع حيا و عواطف عاليه ي بشري و آرزوهاي مقدس مادري ، همه به يكباره فراموش ميگردد.



نويسندگان شيرين قلم داستانهاي عشقي و گويندگان كلام موزون و سازندگان آهنگها، بايد عشقهاي غريزي را در تخيلات فرح انگيز حيات تعديل كنند و بتدريج عشقهاي آسماني را در جسم و جان عاشق پيشگان تقويت نمايند تا شوق و ذوق و نشاط و انبساط جواني،عالمي بالاتر از عالم شهواني و غرائز نفساني را بوجود آورد.


تابندگي كلام و عفت بيان و ملايمت نغمات در ضمير دختران و پسران جوان بيدار كننده ي حيا و حس معصوميت است و مجال نميدهد كه عشقهاي نفساني و شعله هاي سوزنده ي شهوات به حريمعصمت اين فرشتگان راه يابد.



اكنون ببينيم دستگاه فرستنده ي اين امواج كه با دستگاه گيرنده ي افكار نونهالان ساده دل ارتباط دائم دارد چگونه كار ميكند و در آئينه ي شفاف قلوب آنها چه نقش و نگار و آثاري باقي ميگذارد.



بي پرده و بدون ملاحظه بايد گفت، متاسفانه آنچه ازين دستگاه به دستگاه جان شنوندگان ميرسد،آن نيست كه نگارنده در كيفيت آفرينش دستگاه وجود و تعريف مختصري بر بنيان اصول مسلمه ي روان شناسي از تاثير شعر و موسيقي در جان و روان آدمي تصور ميكنيم، و محققا از طبقه ي روشنفكران و صاحبان ذوق سليم و مميزين شعر و موسيقي نيز كسي جز چند قطعه آهنگ خوب و شعر نغز آنهم از اساتيد مسلم نغمه ي مطلوبي ازين دستگاه نشنيده و قابل انكار نيست كه اين چند صفحه و چند ترانه ي معدود هم ساعات موسيقي اين دستگاه را پر نميكند و عطش جان جامعه را فرو نمينشاند و بقيه هم اكثرا شعر بمفهوم (كنايه) و دلي دلي هاي بيمايه و در حكم سوهان روح است، در حاليكه موسيقي و شعر براي تلطيف روح آدمي است و چنين محصولي كالاي بازاري نيست كه بتناسب احتياج و بضاعت مالي خريداران توليد و عرضه شود، بلكه متاعي است كه بنيروي روح پرور خود مشتري و طالب شيفته بوجود مياورد. زيرا علاقه طبيعي افراد از زبان جانشان قطع شدني نيست وچنانكه مكرر آزموده ايم، بمجرد خلوت كردن با خويش براي تلطيف خيال و احوال خود صداي دلنشين تمنيات درون خود را بزمزمه بلند ميكنيم و گوش جانمان از آن لذت محسوس ميبرد و لازم است گفته شود كه نبوغ موسيقي در جان آدمي قدمت طبيعي دارد و مصنوعي نيست.


اولين فرد بشر قبل از احساس ضروري ترين احتياجات حياتي خويش آواز طبيعت را از تموج هوا و حركت برگ اشجار و ريزش آبشارها و نغمات مرغان خوش الحان از راه گوش در تمام جان خويش احساس كرده و چون براي زندگي بسيار ساده ي خود فعاليتهايي نداشته، بهترين تفنن او اصواتي بوده است كه امروز تركيب متناسب آن را موسيقي ميگويند.


همين افراد وقتي بطوائف و اقوام و ملل منشعب و منقسم شدند، بموسيقي صعب الحصول طبيعت قناعت نكردند و به نسبت ذوق و سليقه ي خود براي تقليد اصوات مطبوعي كه در جسم و جان آنها گرمي و نشاط و رغبت حيات ميبخشيد اسبابهائي ساختند و بتلطيف خيال خويش پرداختند.


بنابراين نخست آواز طبيعت در افراد بشر مظهر پيدايش و دوام موسيقي بوده و سپس اسبابهائي كه بوجود آمده سبب نشر موسيقي در جامعه ي بشريت شده و بتدريج با خون ملل تركيب يافته است و ما از اين تشريح و تفصيل ميخواهم بدين نتيجه برسيم كه خون پاك و افكار تابناك مردم نبايد چنان آلوده شود كه مظاهر و ماثر زندگي خويش را در مفاسد اخلاقي فراموش كنند.


كميت و كيفيت علمي وطبيعي موسيقي در هرعصر و زماني وابسته بكيفيت زندگي و روحيات و ذوقيات مردم عصر است و تغيير و تحول موسيقي در هر جامعه يا بر اثر يك تحول عظيم اجتماعي و يا تكامل تدريجي صورت پذيز ميگردد و بدين جهت موسيقي درغالب ملل قرنها در حالات مختلف ملايم با كيفيت روحي اهل زمان اجرا شده است.

موسيقي ما نيز بر اثر حوادث و تحولات تاريخي و تبدلات بزرگ روحي و سنن اجتماعي چند نوبت اختلاف كيفيت يافته است، مخصوصا از دوره ي ساسانيان باينطرف و بالاخص در دوره ي اسلامي كه تحول محسوس آن در موسيقي امروز ما هويداست.


مدام بلبل شوريده همزبانم بود شاخسار گل سرخ آشيانم بود

ولي زباغ وگل وبلبل وترانه ي عشق نماند غير نشاني و اين نشانم بود


ارديبهشت 1333 . محمد علي امير جاهد









هیچ نظری موجود نیست: